مديريت بحران زلزله (( قسمت دوم ))

هر گونه تغييرات ناگهاني ناشي از حوادث غير مترقبه كه باعث اختلال در شرايط عادي جامعه شود و نياز به اقدام ضروري ايجاد كند و به عبارت ديگر ، هر گاه رخدادي نابهنگام و پيش بيني نشده با شدتي بيش از حد معمول باعث به هم خوردن وضع عادي مردم شود بحران تلقي مي شود . بحران دو گونه است :
بحران طبيعي (disaster) ، بحران انسان ساخت (crisis) . بحران به عبارت ديگر يعني دگرگوني و ايجاد وضع فاجعه اّميز را به گونهاي كه شيرازه زندگي ناگهان گسيخته شود ، مردم دچار رنج و درماندگي شده ونياز به ضرورتهاي زندگي پيدا كنند . بحرانها از نظر وسعت تاثير و شدت به محل يا استاني ، ملي وفراملي تقسيم مي شوند و در هر بحران نيز سه مرحله قابل تشخيص است : مرحله پيش از وقوع ، مرحله وقوع و مرحله بعد از وقوع .

مديريت بحران
برخي عقيده دارند مديريت بحران شامل اطلاعات موجود بحرانهاي گذشته و روشن نمودن اّن براي عموم است ، ولي عده اي ديگر بر اين عقيدهاند كه مديريت بحران يك برنامه ريزي اجتماعي ، سياسي جامع در رابطه با آمادگي است و نياز به بررسي هاي فنآوريهاي علمي پيشرفته ندارد.
اما گروه سوم عقيده دارند كه مديريت بحران همان توسعه پايدار است و چنانچه در توسعه ملي برخورد زيربنايي ، اساسي و منطقي وجود داشته باشد ، مسئله بحران به خودي خود حل خواهد شد . اّنچه مسلم است مديريت بحران در بر گيرنده يك سري عمليات و اقدامات پيوسته و پويا بوده و به طور كلي بر اساس تابع كلاسيك مديريت ( برنامه ريزي ، سازماندهي ، تشكيلات ، رهبري و كنترل ) در مواقع بحراني استوار است . بنا بر اين مجوعه اقداماتي كه قبل ، حين و پس از وقوع بحران بايستي انچام گيرد تا جامعه ضمن حفظ آمادگي كامل در جهت كاهش اثرات بلايا ( خسارت مالي و تلفات جاني ) سوق داده شود و در كوتاه ترين زمان ممكن پس از وقوع بحران به حالت عادي برگردد ، همان مديريت بحران است .
عموما در زمان بحران به صورت آشكار و يا نا ملموس همه دوست دارند دخالت كنند و اين احساس كه اگر دخالت كنند در جهت رفع بحران موثر خواهند بود در گروه هاي مختلف ديده مي شود .
اين گروه ها عبارتند از : مردمي كه مستقيما در معرض خطرند ، مردمي كه در معرض خطر نيستند ولي حس نوع دوستي دارند ، ارباب جرايد و رسانه هاي جمعي ، جامعه شناسان ، قانونگذاران ، سرمايه گذاران و بيمه گران ، مسئولين و مقامات ، جامعه علمي و فني و ...
بنابراين گروههاي مداخله كننده به دو گروه دولتي و مردمي تقسيم ميشوند ، اّنچه مسلم است اين كه عدم هماهنگي و انسجام بين گروههاي مختلف در زمان بحران مي تواند باعث ايجاد نابساماني در جامعه شود و بر شدت اثرات بحران بيافزايد . چنانچه در زمان بحران و يا مراحل بعد از اّن بخواهيم به نياز جامعه پاسخ مثبت دهيم بايد مسئوليت ها بر اساس برنامه مشخص به طور صحيح و هماهنگ به اجرا در اّيد .
چنين برنامه اي بايد موارد و نكات زير را مورد توجه قرار دهد :
1-تعيين هر يك از منابع سازماني با تخصص مشخص
2-مديريت واحد و كلي بحران نبايد در امور داخلي سازمان هاي تعيين شده دخالت كند.
3-مديريت واحد و كلي بحران بايستي وظايف و اولويتهاي آن را براي سازمان هاي زير مجموعه مشخص و به آنها ابلاغ نمايد.
4-مديريت كلي بحران نبايد نحوه انجام وظايف تخصصي و داخلي را به سازمانهاي زير مجموعه ديكته كند.
در كنار موارد بالا با رعايت چهار اصل زير در زمينه مديريت بهينه منابع در زمان بحران نتايج مطلوبتري حاصل خواهد شد :
الف – وجود يك مركز عمليات اضطراري مجهز به تجهيزات و نيروهاي متخصص و ورزيده در دستگاههاي اجرايي كه هر كدام داراي كد مشخص بوده و توانمندي واكنشهاي سريع را داشته باشند .
ب - وجود يك سيستم اطلاعاتي و ارتباطي مناسب .ج - ارتباط موثر و نزديك و مرتب بين مسئولين هدايت مديريت بحران و سازمان هاي ذيربط و بين مسئولين سازمانهاي ذيربط و پرسنل اجرايي .
د - احساس مسئوليت سازمانهاي مداخله كننده در بحران در قبال وظايف خود در مراحل بحران علي الخصوص در زمينه عملياتي كردن برنامه ها .


فرهاد شرف پور مربی امداد و نجات
برای تماس با من با پست الكترونيك
mosaferaseman2002@yahoo.com




/ 0 نظر / 6 بازدید