(( فاجعه تهديدي براي حيات آدمي وخطري اساسي درانهدام بناها وساختارهاي اجتماعي))

مقابله با فشارهاي رواني به هنگام بروزفاجعه
زماني كه فاجعه رخ مي دهدعلاوه برعوارض مادي فاجعه:زندگي روزمره ي آسيب ديده ها نيز مختل شده وسبب وارد شدن فشار هاي رواني به فرد وجامعه مي شود. اسيب ديدگان فاجعه دچارمشكل عمده اي مي شوند وواكنش هاي
متفاوتي از خود بروز مي دهند. مسئولان وامدادگران بايستي با تدابير خاصي در جهت ايجاد روحيه ي اميد و اعتماد به نفس به كمك آسيب ديدگان بشتابند و از آنان حمايت كنند. گاهي اوقات اسيب ديدگان بر اثر فشار شديد رواني دچار استرس مي شوند كه اگر درمان نشوند منجر به اعتياد عده اي از آنان مي شود و در نهايت به مصرف داروهاي آرام بخش روي مي آورند.
ساده ترين روش درمان اختلال وواكنش هاي رواني دربازماندگان سوانح طبيعي : تكنيك هاي رفتاري هستند كه توسط كاركنان بهداشتي و امدادگران قابل اجرا وآموزش مي با شد كه علاوه بر اين حمايت رواني فردي وگروهي توسط روانشناس وپزشك عمومي ضرورت دارد.
فاجعه چيست
فاجعه : حوادث وجريان هاي غير مترقبه بسيار شديدي است كه موجب بروز واكنش هاي بيش از حد توانايي فرد وجامعه مي گردد و به طور موقت جريان عادي زندگي را قطع و موجب وقفه در عملكرد جامعه وفرد مي گردد اهميت فاجعه از نطر روانشناسي ازآن روست كه موجب فشارهاي رواني براي فرد و جامعه مي شود . به طور معمول فاجعه تهديدي جدي براي حيات آدمي و خطري اساسي در انهدام بناها و سا ختارهاي اجتماعي است.
عوارض فاجعه ؟
منظور ازعوارض فاجعه اثرات يا بازتاب فاجعه در جامعه است كه به دو دسته تقسيم مي شوند:

1-عوارض اوليه :منظور تعدادكشته شدگان مجروحان وآوارگان است.
2- عوارض بعدي :منظور وارد شدن خسارت در ابعاد رواني اجتماعي و اقتصادي جامعه است. عوارض دسته اول اغلب به خوبي منعكس مي شود وحتي در اعلام آن مبالغه مي گردد و موجب بر انگيخته شدن احساسات بشر دوستانه اكثر مردم مي گردد ولي عوارض دسته دوم كه در واقع تحليل رفتن منابع انساني اجتماعي و اقتصادي جامعه است كم تر در ابعادوسيع آن منعكس مي گردد واهميت آن بر همگان و حتي مسئولان دست اندر كار ناشناخته است در حالي كه عوارض آن ساليان سال بر جامعه و نسل هاي متمادي باقي است .عوارض نخستين باعث گرمي بازار مطبوعات مي شود ولي عوارض ثانويه به طور معمول به دليل نا شناخته وپنهان بودنش چندان توجهي به آنها نمي شود حتي كسي حوصله خواندش را نيز ندارد.
آسيب ديدگان چه كساني هستند؟
آسيب ديدگان انسان هايي هستند كه با يك حادثه طبيعي دچار سه نوع گرفتاري عمده مي شوند:
1-درهم ريختن سلامت رواني
2-از دست دادن سلامت جسماني
3-فرو ريختن بنيان هاي اساسي محيطي

فاجعه بيش از همه به كساني آسيب مي رساند كه توان مقاومت در برابر حادثه را ندارند
تحقيقات نشان داده است كه فاجعه ها بيش از همه به كساني آسيب مي رسانند كه توان مقاومت در برابر حادثه ها را ندارند .
بطور كلي انسان هايي را كه در معرض فاجعه از جمله زلزله قرار مي گيرند مي توان با توجه به مجموعه نيازها و مشكل هايشان به چند دسته تقسيم كرد . دسته اول:
افرادي كه بيش از همه در معرض تاثير مستقيم سانحه قرار مي گيرند و اغلب داراي مشكل هاي روحي- جسمي ومحيطي هستند اينها در اصل آسيب ديدگان واقعي هستند.
دسته دوم :
اين دسته شامل بستگان نزديك ودوستان آسيب ديدگان هستند.

دسته سوم :
اين دسته كاركنان گروههاي امداد هستند كه در حين انجام وظيفه فشارهاي عصبي زيادي را تحمل مي كنند

دسته چهارم :
گروه كثيري از مردم هستندكه پس از فاجعه زلزله به اقدامات مختلفي دست مي زنند از جمله هديه هاي سخاوتمندانه اي كه گاهي بيشتر براي تسلي خاطراهداكنندگان است تا دريافت كنندگان هديه

دسته پنجم:
كساني هستند كه ترجيح مي دهندبه فاجعه خيلي فكر نكنند زندگي را آسان بگذرانند و فكر كنند كه براي آنها اين اتفاق نخواهد افتاد . نگراني اين دسته از اين جهت است كه در كسب كارشان ركورد ايجاد شود ودر تامين نيازهاي زندگيشان با مشكل مواجه مي
شوند.

بروز تنش هاي فردي و اجتماعي در آسيب ديدگان قابل بيش بيني است .

هر يك از گروه ها نيازهاي متفاوتي دارند وهر يك پس از فاجعه زلزله واكنش هاي متفاوتي از خودشان نشان مي دهند. درمورد دسته اول اين واكنش ها ناشي از وضعيت روحي يا در واقع سلامت جسماني و به هم خوردن روابط اجتماعي واقتصادي محيطي است بروزتنش هاي فردي و اجتماعي در آسيب ديدگان و حتي بستگان و گروههاي امدادي قابل بيش بيني است و مي توان با تدابيري آنها را كاهش و حتي از بين برد . آنچه مي تواند از ميزان اين تنش ها بكاهد و آرامش را به آسيب ديدگان باز گرداند و انگيزه كار فعاليت ومشاركت در امور پس از فاجعه را در آسيب ديدگان فراهم آورد رفتار سازمان هاي امدادي كيفيت امدادرساني در كناركميت آن پس از فاجعه است .در واقع تلاش سازمان هاي امدادي در شناخت و درك اين تنش ها و عامل هاي تشديد كننده يا كاهش دهنده مي تواند مشكل گشا باشد. آگاهي از اين واكنش ها كمك مي كند تا واكنش هاي رواني آسيب ديدگان و امداد گران را بشناسيد و نحوه برخورد باآنان را در يابيد . در اصل وقوع اين حالت ها مردم را منسجم مي كند و به آنها انگيزه مي دهد تا با حوادث دست وپنجه نرم كنند.


مرحله اول :تماس يا ضربه

چند دقيقه پس از حادثه حالت تماس يا ضربه بروز مي كند .در اين مرحله اكثر افراد دچار ترس و وحشت مي شوند .در برخي از افراد ترس با حالتي از بهت همراه مي شود افراد گيج و درمانده هستند و قدرت انجام هيچ كاري را ندارند .چرا كه فرد شاهد يك حادثه آسيب زا همراه با تهديد به مرگ يا آسيب جدي به سلامت جسماني خود و يا ديگران است . اين حالت به طور معمول گذرا و كوتاه مدت است.

مرحله دوم : قهرمان نمايي

اين مرحله در ساعت هاي اوليه وقوع حادثه بروز مي كند .واكنش رواني در اين مرحله شامل حالتي است كه افراد احساس مي كنند بايد كاري انجام دهند با ديگران ارتباط برقرار كنند و به طور داوطلبانه در امداد رساني كمك كنند . براي مثال : اقدام به بيرون آوردن جسدهاي عزيزانشان از زير آوار مي كنند و به دفن كردن آنها مي پردازند وتا رسيدن كمك هاي امدادي از خارج منطقه بسياري از كارها را خود انجام مي دهند.در اين مرحله افراد گستاخانه عمل كرده و به موانع اداري كاري ندارند ممكن است عصباني و تحريك پذير شوند امدادگران و نيروهاي امدادي بايد اين وضعيت افراد را درك كرده و با پذيرش آن به عنوان بخشي از واكنش طبيعي افراد سعي كنند به نحوي هوشمندانه فعاليت هاي آنها را در جهت مثبت هدايت كنند در اين مرحله مردم تمايل دارند قهرمانه و با گذشت و ايثار عمل كنندو اگر اين امداد رساني به نحو صحيح هدايت شود امداد رساني مطلوب صورت خواهد گرفت.

مرحله سوم : فراموش كردن غم

اين مرحله يك هفته تا چند ماه بعد از واقعه ظاهر مي شود افراد اميدوار شده ممكن است حتي آرامش و نشاط پيدا كنند اين مرحله به طور همزمان با رسيدن نيروهاي امدادي و كمك هاي امدادي حرفه اي يا غير حرفه اي بروز مي كند . كمك رساندن به افراد در اين مرحله بسيار مفيد بوده باعث سرعت در پيدايش تعادل رواني جلوگيري از اختلالات رواني عاطفي وحتي جلوگيري از انتقام جويي و بد بيني نسبت به ديگران مي شود.

مرحله چهارم : مواجه شدن با واقعيت

افراد آسيب ديده دوباره روحيه خود را از دست مي دهند ونا آرام خسته ودر مانده مي شوند .ممكن است به اين نتيجه برسند كه كمك هاي رسيده براي آنها كفايت نمي كند و حتي به مقايسه كمك هاي دريافتي خود با ديگران ببردازند .امداد كران بايد بدانند كه افراد در اين مرحله افسرده و مضطرب بوده واحساس تنهايي شديد مي كنند وازنظر رواني احتياج به حمايت بيشتري دارند. بنا بر اين ترك فوري منطقه قبل از رسيدكي لازم به نيازهاي اجتماعي ورواني انها را خراب تر خواهد كرد .در اين مرحله مسولان و امدادكران بايد با تدابير خاصي در جهت ايجاد روحيه اميد و اعتماد به نفس در كمك به اسيب ديدكان بكوشند.

مرحله پنجم : تجديد سازمان

در اين مرحله افراد: زندكي خود را باز سازي مي كنند و به تدريج درك مي كنند كه بايد متكي به خود باشند عدم رسيدكي كامل به افراد اسيب ديده در اين مرحله منجر به باقي ماندن احساس ناراحتي و بر خاش و دشمني دروني خواهد شد.امداد گران ومسولان توزيع كمك ها در جنين شرايطي بايد حداكثرتلاش را به كمك خود مردم در جهت توزيع عادلانه خدمات انجام داده و روند تجديد سازمان توسط خود مردم را با حمايت هاي همه جانبه اسان نمايند....

فرهاد شرف پور مربی امداد و نجات
برای تماس با من با پست الكترونيك
mosaferaseman2002@yahoo.com


  
نویسنده : farhad sharafpour ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۳