درد دل هاي يك امدادگر (2) ما خودمان ميخواهيم که از گذشته عبرت نگيريم

زلزله ای در پيش است

زلزله تهران

يازلزله شهر تو هموطن زلزله باز هم شهر ديگری از ايران را ويران خواهد کرد . شايد اينبار دماوند و شايد تهران و شايد شهر تو باز سيزده هزار امداد گر و نيروی دولتی غذا ها و مايحتاج زلزله زده ها را شريک خواهند شد
باز هم مردم و نيرو هاي نظامي و انتظامي بروی آوار خواهند ايستاد و به لودری که آوار برداری ميکند نگاه خواهند کرد
باز هم ستاد بحران تشکيل جلسه خواهد داد
باز هم چادر های جمع آوری کمکها به پاکيزه کردن انبارهای پر از لباسهای کهنه کمک خواهد کرد
باز هم وجدانهای پريده از خواب غفلت پتو و زير انداز و آب معدنی خواهند خريد
باز هم آلودگان برای خود نماز توبه از تقصيرات خواهند خريد و کار، کرايه خوانان نماز ، سخت خواهد گرفت
باز النگوهای کودکان و زنان را قيچی خواهند کرد و کيلو کيلو خواهند برد به شهرهايشان بزعم خود به غنيمت
باز دست ذلت بسوی منت های خارج دراز خواهد شد و کمکهای رسيده را در گمرک خواهند فروخت
باز هم دختران را برای يک چادر برای سر پناهی بسر برادران و خواهران کوچکش به فحشاء مجبور خواهند کرد
باز هم پسرک دوازده ساله ای برای زنده ماندن تن به خود فروشی خواهد داد
و باز هم در غرفه های شهرداری در عيد شعبان دعای ايمنی در برابر زلزله به صد تومان خواهيم خريد و شب با آرامش به خواب خواهيم رفت
چرا که
ما خودمان ميخواهيم که از گذشته عبرت نگيريم




فرهاد شرف پور مربی امداد و نجات
برای تماس با من با پست الكترونيك
mosaferaseman2002@yahoo.com


  
نویسنده : farhad sharafpour ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۳