زلزله در بم- بلده - فيروزكوه هشدار به تهران

16سال قبل قرار بود زلزله اي تهران را بلرزاند. آن هم در شرايطي كه به خوبي مي دانيم سه گسل معروف و پرانرژي محاصره امان كرده است تهران نه مثل بم ۱۰۰هزاربلكه ۱۲ ميليون نفر جمعيت دارد«زمين لرزيدني مي لرزد و بارهاي گران خود را بيرون مي آورد و انسان مي گويد زمين را چه شده است...؟» (سوره زلزال آيات اول و دوم)
گويا انسان به خواب غفلت رفته و صداي زنگ خطر را نشنيده است كه سرانجام روز موعود فرا مي رسد.
و زمين لرزيد تا زنگ هاي خطر را به صدا درآورد و يادآور شود با آنان كه برخلاف قانون طبيعت زندگي مي كنند به شدت برخورد خواهد كرد.
زمين لرزيد تا صداي زنگ خطرش بانگ برآورد كه گويا پايان را از ياد برده ايد. «بم» با قريب به ۲۰۰ هزارنفر جمعيت بيش از ۷۰ درصد تخريب شد تا اينك ما كيلومتر ها دورتر از ضجه ها و شيون هاي زنان و كودكان آن ديار بپرسيم اگر تهران ما با زلزله اي ۳/۶ ريشتر بلرزد چند درصد تخريب خواهد شد و چندهزار نفر به شيون و ماتم مي نشينند؟
وقتي بامداد يكي از روزهاي جمعه «بم» لرزيد با وجود تجربه ده ها مانور زلزله و ماجراهاي تلخ قزوين و منجيل و رودبار و... غروب جمعه بود كه ستاد بحران اين شهر را دريافت.
اما زنگ ها باز هم به صدا درآمدند. «قم و آوج» در نزديك ترين فاصله تا تهران هم لرزيدند و شهرهاي ديگر ايران به گونه اي صداي اين زنگ را شنيدند و حال با همه صحنه هاي دلخراشي كه از بم و نبود پارچه سفيد براي كفن پيچ كردن قربانيانش ديده ايم اين پرسش برايمان باقي است كه بر سر ما و تهرانمان چه مي آيد؟
بيم غافلگيرشدن در تهران
16سال قبل قرار بود زلزله اي تهران را بلرزاند. آن هم در شرايطي كه به خوبي مي دانيم سه گسل معروف و پرانرژي محاصره مان كرده است. تهران نه مثل بم ۱۰۰هزار بلكه ۱۲ ميليون نفر جمعيت دارد .
پايتخت ايران براساس معيارهايي همچون آلودگي هوا، آلودگي صوتي، عدم دسترسي كافي به بهداشت، نبود آسايش و... يازدهمين شهر «سخت معيشت» دنيا و به تعبيري ناامن شناخته شده است.
اين بيم يعني بيم غافلگيرشدن وقتي معنا مي يابد كه بدانيم چه راحت در جوار مخازن نفت «شهران» و «شرق تهران» از يك سو و انبارهاي مواد شيميايي ناصر خسرو از سوي ديگر آرميده ايم!
بيم ما برخلاف اهالي بم فقط متوجه زلزله نيست زيرا بم شهري مدرن نبود؟! سازه هايش چون تهران سر به فلك نكشيده بودند. بيم ما از اين است كه براساس تجربه ثابت شده است زلزله معمولاً ۳۰ درصد از خسارات ناشي از آزادشدن انرژي زمين را به خود اختصاص مي دهد و ۷۰ درصد مابقي خسارات وارده به شهرها ناشي از وقوع آتش سوزي هايي است كه به تبع زلزله روي مي دهد و اين در حالي است كه ما علاوه بر آتش سوزي خطر خردشدن ميليون ها مترمربع شيشه اي را داريم كه به درست يا غلط در نماي ساختمان هايمان به كار برده ايم.
: «مردم ما و شهروندان ساكن تهران آنقدر كه به نازك كاري هاي ساختمان و محل اقامت خود اهميت مي دهند، به نحوه قرار گيري پله هاي اضطراري و استانداردهاي ايمني لازم يك ساختمان در اماكن مسكوني توجهي ندارند.»
اما وقتي بيم ما از تهران جدي تر مي شود كه بدانيم » حدود يك هزار و ۵۰۰ كارخانه و تاسيسات با كاربري خطرزا در گستره تهران شناسايي شده است كه كافي است از سه گسل مشاء فشم در شرق تهران با بزرگاي ۳/۷ در مقياس ريشتر، گسل شمال تهران با بزرگاي ۲/۷ در مقياس ريشتر و گسل ري در جنوب با بزرگاي ۷/۶ در مقياس ريشتر پايتخت را بلرزانند، با يك فاجعه روبه رو خواهيم بود كه ابعادي چندين برابر بم خواهد يافت. البته براي آن كه بهتر از بيمي كه از آن در رنجيم با اطلاع شويم بايد به احتمال شكستگي لوله هاي گاز هم اشاره اي كنيم.
پيش بيني كرده ايم در ۴۰۰ نقطه از اتصالات لوله هاي گازكشي شده در تهران شكستگي ها مي تواند موجب آتش سوزي هايي در شهر بشود و به دليل تراكم جمعيت شهر بيش از ۸۰ درصد بريدگي ها و شكستگي هاي لوله هاي گاز در مناطق جنوبي خواهد بود. البته گسل مشاءفشم تاثيري بر اين سيستم نخواهد گذاشت ولي دو گسل ري و شمال تهران چنين تبعاتي دارد كه باز هم گسل شمال كمتر از ري موجب شكستگي لوله هاي گاز خواهد شد»
((با توجه به فشار ۶۰۰ پوندي گاز در پشت رگلاتورهاي خانگي از آنجا كه سيستم فشار ضعيف گاز قطع كننده ندارد در صورت بروز حادثه و شكستگي، گازها همچنان متصاعد مي شود و كافي است شمعك يك وسيله خانگي روشن باشد و ...!))
مديريت بحران نداريم
تاخير مشهود حضور نيروهاي امدادرسان در بم و پس از آن توزيع نادرست و ناعادلانه امكانات در بم در كنار ترافيك غير قابل تصور در اين شهر حكايت از دستپاچگي مديران بحران در بم دارد.
((اگر اطلاع رساني خوبي صورت گرفته بود و ائمه جمعه در نماز جمعه از ماجرا اطلاع مي يافتند و مردم را با خبر مي كردند كمك رساني بهتري به بم در همان ساعات اوليه انجام مي گرفت))
حال تصور كنيد واقعه زلزله در تهران روي دهد. همه مراكز خبررساني در پايتخت مستقر است. همه رسانه ها در تهران فعالند. مراكز كنترل و فرماندهي چه نظامي و چه انتظامي و حتي غير نظامي همگي در تهران متمركزند. وسعت تهران از دماوند تا جاده قزوين و از ارتفاعات البرز مركزي تا درياچه نمك قم گسترده شده است. چه مديريتي بر اين واقعه مي توان اعمال كرد.
اسكان موقت و پيش بيني هاي لازم
تهران به وسعت تراكم موجود در خود از زمين هاي خالي برخوردار نيست چرا كه پس از وقوع زلزله بحث اسكان موقت آسب ديدگان مطرح مي شود و اين در حالي است كه در تهران ما هيچ فضايي براي اسكان موقت جز در كيلومترها دورتر از خود شهر فضايي ندارد.
به نظر مي رسد بايد با يك عمليات تمركز زدايي حساب شده و سريع علاوه بر توزيع امكانات مديريتي و فرماندهي به خارج تهران بسياري از پادگان ها و زمين هاي محصور باز در اختيار نهادهاي مختلف را از هم اكنون براي اسكان موقت در نظر بگيريم. تجربه فقدان مديريت واحد در بم بايد به خوبي مد نظر قرار بگيرد چه اينك كه هنوز در تدارك خدمات رساني به شهروندان بم و چه براي تهران كه منتظر زلزله اش هستيم. فراموش نكنيم كه مانورهاي ما همه براي ساعات روز تدارك ديده شده و هيچ امكاني و هيچ تداركي براي ساعات شب كه همه خواب هستند نديده ايم.
وسعت تهران و تمركز درون آن بايد به گونه اي در موقع بحران شكسته و خرد شود و براي همين بايد مديران بحران تهران اين شهر و گستره اش را با هماهنگي وزارت كشور به چند بخش تقسيم كرده و استان هاي ديگر را مسئول رسيدگي به آن بخش در موقع حادثه كنند. يعني از هم اكنون خدمات رساني، مديريت شود تا در زمان حادثه هر استان با مديريت خود بداند چه حوزه اي را بايد پوشش دهد.
نبايد حكايت دو سد «لتيان و لار» را از ياد ببريم و در مقابل ده ها هزار كشته و مجروح بم بينديشيم كه خداوند زنگ خطرها را براي چه به صدا درآورده و زمين چرا مخالفان با قانونش را مجازات كرده است؟


فرهاد شرف پور مربی امداد و نجات
برای تماس با من با پست الكترونيك
mosaferaseman2002@yahoo.com





  
نویسنده : farhad sharafpour ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳